تبليغاتX
♣سکوت دندان شکن پسته لال♣
♣سکوت دندان شکن پسته لال♣
کاشکی
کاشکی من بودم تو بودی جنگل بود

کاشکی من بودم تو بودی دریا بود

کاشکی من بودم تو بودی زندان بود


لینک


تکه ای از من در حال پوسیدن است

ریشه هایم را در چمدانم می گذارم و می روم :

که خاک گلدان بوی وطن نمی دهد

میان دودی که فواره می زند از  ر یه های شهر

و فقط عکس باغ را بر دیوار ها چسبانده اند

میان این همسایگان تنهایی

در شبی ماه گرفته زاده شدم.

من حاصل یک سوء تفاهم بودم

و من چکیدم در خواب یک مادر

و تنی را بزرگ کردم که یک روز علیه من شهادت میدهد.


لینک


ریشه هایم در سقف بود : من وارونه به دنیا آمدم

تنم گیج می خورد زمین

دست یک تعلل زرد مرا در خود مچاله کرده است

 با خودم فکر می کنم وقتی از روی چهارپایه می افتم به چه فکر می کنم

 و در خیابان جفتگیری عروسک ها را به تماشا می نشینم .



لینک


باز امشب سرمه در گلو یم ریختند و هق هق قلمم آغاز شد

چیزی در من هی نفس نفس می زند

دستهایم بوی آهن می دهند

این بار پس از باران احساس زنگ زدگی می کردم

در این شهر احساس می کنم  ر یه هایم پر از قیر شده است

از من تنها هلالی مانده : کاش امشب تمام شوم!

خسته از این کفش های سربیم

چقدر خنده دار است وقتی جنازه مرا پشت یکی از چراغ های قرمز این شهر پیدا می کنند


لینک


نیازی به لیلی نیست ،من از اول مجنون بودم
من در میان کمربندم گیر کرده ام

نه! کمربند نه! 

نمیدانم چیست که نمی گذارد صفر شدن جاذبه را تجربه کنم

که دیگر خسته ام از جنگیدن

دیگر می خواهم بقیه ی عمر

از پوکه های فشنگ هایم

زیر سیگاری درست کنم

به  آینده علاقه ای ندارم

از وقتی عکس آینده ام را

در بخش رادیولو ژی دیده ام


لینک


این روزها هیپتالاموسم درد می کند
چیزی شبیه درد در جمجمه ام می چرخد

نه،این ماهی نمی میرد

تنگ را باید بشکنم

لینک


وقتی کودک بودم و حالا که بزرگ شده ام
چشم هایم بسته بود و بذرهای رو یا  در مشت

چشم هایم را باز کردم :

روبرویم دیوار بود

بذرها را بر دیوار کوبیدم

لینک


لحظه ی بشکوه
دگرگونه روزی است بامداد، برای آن کس که سوی چوبه ی دارش می برند
لینک


وقتی که وقت تمام می شود
 

وقتی ماهیان قرمز این تنگ راه از رگ ها گم می کنند و دیگر باز نمی گردند

 وقتی گهواره ات را می آورند تا تاب بخوری به دست خاک

 وقتی که دیگر آونگ نیستی در نوسان زوج و فرد روزها

  وقتی که باران رد پایت را از حافظه ی خیابان ها میشوید

 و باد غبار خاطره ات را از حافظه ها جارو می کشد

 وقتی کفش هایت را در می آوری و نامت را بر روی یک سنگ جا می گذاری

تا بقیه ی راه را پابرهنه بروی

 وقتی سر در دالانی تاریک می کنی ،کسی را نعره می کشی

 و تنها جواب پژواک صداست:

تازه می فهمی که تنهایی

وقتی از کودکی تنهایی و شب را دوست داشتی

و اینجا تنهایی و هر سال ،سال شب است

شاعر تنها!حالا می توانی شب شعر عاشقانه ات را آغاز کنی!

لینک


دریا
دیشب آسمان را خواب دیدم

و ساعتی شنی و گذر از تنگه ی قبر تا آن سوی آسمان

دیشب دیدم که در تناسخی آشکار بعد از مرگ یک درخت شدم

نمی دانم نزدیک غروب بود یا نزدیک صبح

که دکمه های تنم را باز میکردم و چیزی سیال از من به خورشید می پیوست

لینک


نگاهواژه
کودک شکاک را کشتم و در فاضلاب شهر مدفون کردم

یه عمر می خواست دنبال آزادی بره

بدبخت!تو از جنس سلولی!

اگه علف هرز بود نمی چیدمش

چون هیچ علفی هرز نیست.

برا دیدن ستاره کف دست رویاش که تلسکوپ نمی خواست

وقتی که تاریکه

تو به آینده چیکار داری آخه!

دفتر حا فظه ام رو یه بار تفال میزنم

تا بدونی که فردا ادامه امروزه:

کودکی های من با قصه ی عمو زنجیر باف شروع شد!

لینک


لذت
فاصله ی میان لذت و درد

به اندازه ی یک خورده سنگ بود میان غذا 

لینک


بغض شیشه ای
دلم شکسته

مثل شکوه گم شده ی یه درخت

 لای زرق و برق شهر

دلم یخ زده

مثل انجماد یک شعله در یک عکس

لینک


شب تاب
کرم شب تابی که چشماشو به گرگ شب فروخته بود

تو جدال گرگ و میش

 خورشید رو فریاد میکشید

لینک


مرگ
قطاری در گوشم سوت میکشد

و دالان مرگ نزدیک میشود

آن چشم سیاه که عمری به دنبال آن بودم

پیدا کرده بودم

سیاهچاله یی بود که مرا به ظلمت می برد

لینک


 
نفس می کشم دوباره تو را ای کودکیهای به ظلمت گذشته

ای شمیم آشنای شبهای به تیرگی نشسته

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

آرشیو وبلاگ
آذر 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387

پیوندها
نت‌ها لنگ‌ در هوا مى‌مانند
حقیقت داره
کانون ادبی واژه
مریم ها و یاکریم ها می دانند
سلام آقای مرگ
شکس
باغکوچه
نامه های شطرنجی
بیراهه
سکه های نارایج
< پیوندهای روزانه

آرشیو پیوندهای روزانه

  RSS  
پرشین وبلاگ

وبگذر نظر سنجی